خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲۲ - افسر سلیمان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مهر رویت از مه گردون گرفته باجوی مور درگهت ز سلیمان ربوده تاج
۲
زخمی که بر دل آمده از ناوک فراقنبود به غیر مرهم وصل تواش علاج
۳
چون سجده گاه دل شد محراب ابرویتدیگر برهنمائی زاهد چه احتیاج
۴
کی عکس مستقیم تو در او کند ظهورمرآت قلب را بود، ار اندک اعوجاج
صفحهٔ ۱ از ۶