شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۲۴ - عیش مُخَلَّدْ

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی قاصد دلبر ز در حجره درآمدوآورد مرا مژده، که آن نو سفر آمد
۲
هی گفت، چه گفتا، بده زین مژده مراجانکاین مژده دو صد بار ز جان خوبتر آمد
۳
هی گفت، چه گفتا، بفشان بر قدمم سیمبر شادی این مژده که آن سیمبر آمد
۴
هی گفت، چه گفتا،‌ زهی اکنون به طرب کوشکه اقبال تو را بر در و دولت به سر آمد
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth