خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهر چهری که منور بصر کوکب از اوستجلوه طرّه طلعت نه، که روز و شب از اوست
۲
مطرب و ساقی از آن بی خود و مستند مدام،که دف و بربط و نی، جام و می و مشرب از اوست
۳
عضو، عضو وی اگر دل برباید چه عجب،که کف و ساعد و ساق و زنخ و غبغب از اوست
۴
جانم ار آتش و دل مجمر و تن عود چه باک،که دل و جان و تن و سوزش و تاب و تب از اوست
صفحهٔ ۱ از ۲