خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن استنوبهار منی و روی تو بستان من است
۲
حیوانی است که بی گلشن آن روی نکویخاطرش را هوس سبزه و میل چمن است
۳
آدمی را که در این فصل بباید طربیبا رخ و قد تو حاجت چه به سرو و سمن است
۴
دگر از فیض هوا، پیرهن استبرقهرچه بینی به چمن، در بدن نسترن است
صفحهٔ ۱ از ۲