شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با صبا نفحه جان از بر جانان آیدهر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید
۲
آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک باز،فرش راه طلبش، دیده یاران آید
۳
مدعی قالب بی جان شده، کان جان جهان،سوی ما مست و غزل خوان و خرامان آید
۴
زهره نظاره کنان است که در مجلس انس،دف زنان، رقص کنان، یار غزل خوان آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth