شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۱

شوقیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی که راه دهم آه آتش افشان راز دود سینه کنم تیره چشم کیوان را
۲
ببر طبیب صداع از سرم که این دل ریشز بهر درد فدا کرده است درمان را
۳
مگر حکایت طوفان چو اشک ما بینیکه ما ز چشم بیفکنده‌ایم طوفان را
۴
به قصد جان من آن کس که می‌کشد شمشیرنثار خنجر خونریز او کنم جان را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth