شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۷

شوقیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند سوزیم من و شمع شبستان همه شبچند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب
۲
تا به شب بر سر بازار معلق همه روزتا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب
۳
سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شدور نسازم چه کنم با دل بریان همه شب
۴
رشتهٔ جان من سوخته بگسیخته بادگر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth