خلوتی با سراج قمری
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار منطرهٔ بیقرار تو برده ز من قرار من
۲
گرچه خمار وصل تو گشت ملازم سرمهم به شراب لعل تو، دفع شود خمار من
۳
ای یمنی ستاره بر آرزوی مه رختشرط بود که هر شبی دجله کنی کنار من؟
۴
هر سحری زخون دل، مردمک دو چشم مناطلس سرخ درکشد بر رخ زرنگار من
صفحهٔ ۱ از ۲