خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر رخ تو بدین دست دلبری کندابه مهر خود مه و خورشید مشتری کندا
۲
از آن دو جادوی بیمار صد چو جالینوسبه یک کرشمه جانتاب بستری کندا
۳
دو چشم کافرت ار خون عالمی بخورندنه شه نه مفتی اسلام داوری کندا
۴
ز روی شرم به زیر افکند سر اول پیاگر بر سرو تو شمشاد همسری کندا
صفحهٔ ۱ از ۳