خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم عوض اشک فتد دیده ی تر راتا از نظر انداخته ای اهل نظر را
۲
از زاری ما شد به جفا سخت ترش دلوین طرفه که باران نکند نرم حجر را
۳
با اشک من از دجله مگو باز که با بحرهرگز بشماری نشمارند شمر را
۴
گفتم نشد از ناله من سخت دلت نرمگفتا نه اثر نیست در این خاره شرر را
صفحهٔ ۱ از ۳