خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای در دلم زکاوش عشق تو خارهادستان سرای گلشن حسنت هزارها
۲
از رشک سرو قامت شمشاد سایه اتسیلاب اشک می رود از جویبارها
۳
بویی مگر ز زلف توآرد برای ویدارد چمن به راه صبا انتظارها
۴
گر ره برند بر سر کویت بهار و دیپهلو تهی کنند ز گلشن هزارها
صفحهٔ ۱ از ۳