شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۳۷

نوحه‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
توعریان خفته در خون ما مهیای گرفتاریدریغ از درد بی درمان امان از بی مددکاری
۲
یکی را کشوری دشمن فسوس از تاب تنهاییتنی را لشکری قاتل فغان از فرط بی یاری
۳
سری را یک جهان در پی، چه کردند این ستم کاراندلی را یک نیستان نی که دید اینسان ستمکاری
۴
سر از خاک نجف بیرون کن ای شیرخدا بنگرکه آهوی حرم شد صید این سگ های بازاری
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth