شعر را زندگی کن
خلوتی با نظام قاری

بخش ۶ - عرضه داشتی که جناب زیبا علیا جهت وظیفه کرده

مناظرهٔ طعام و لباس

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
(عرضه داشت سقرلاط) بابیاری و مدفون علادینی که حواشی خلعت صوفند.
۲
بعد از آستین بوسی معروض میرود که ناظم البسه (دام تشریفه) همواره درد سر دستار میدهد و شیر ینباف را بجان میرساند و قبا را بتنک میآورد و میگوید. من دعای جاندرازی آنمقصد والا میگویم و چون دستار بندقی سرافرازی او از واهب ستار میخواهم. و درین ولا وصلتی کرده و عروس خواسته که غیر ازین لباس معانی هیچ جهیز ندارد. دودستی رخت باو میباید پوشانید و جامه خواب و نهالی مشارالیه را ترتیب میباید کرد. بیمست که ازین درد صاحبفراش کردد.
۳
مرا ببستر اکر چه لت کتان انداختزروی صوف نظر بر نمیتوان انداخت
۴
اکنون از برای ابریشم و ریسمان و حلاجی و دیگر مصالح اینجا مها پنجاه تنگه مقرر فرموده اند و با وجود جامه پانصد من غله از برای نانش تعبین رفته.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth