خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز راتغییر طالع چون کنم این اختر بد روز را
۲
کی باشد از تو طالعم کاین بخت اختر سوختهگرداند از تأثیر خود ، سد اختر فیروز را
۳
دل رام دستت شد ولی بر وی میفشان آستینترسم که ناگه رم دهی این مرغ دست آموز را
۴
بر جیب صبرم پنجه زد عشقی، گریبان پاره کنافتاده کاری بس عجب دست گریبان دوز را
صفحهٔ ۱ از ۲