خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان رامانا ز گلستان پر گل کرده به دامان را
۲
ای کز اثر خنده دل پرور و جان بخشیبر کشتهٔ خود بگشا باری لب خندان را
۳
رویت گل و لب شکر، من خسته، تو جان پرورای گل شکر، ای دلبر، رحمی من بریان را
۴
نازم خط خوشبویت، گرد لب دلجویتریحان که نمی روید جوی شکرستان را
صفحهٔ ۱ از ۳