خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟کز وصف جمال تو زبانم همه لال است!
۲
جانا دل من سوخت ز داغ لبت، آخر:تا کی دل من تشنه ی این آب زلال است
۳
بگذار که قربان شوم این شمع رخت رادر مذهب ما سوزش پروانه وصال است
۴
ما را هوس وصل لب و زلف تو هیهات!عمر خضر و آب بقا، فکر محال است!
صفحهٔ ۱ از ۲