شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال رامژدهٔ یک خرام ده منتظرِ وصال را
۲
گوشهٔ ناامیدی‌ام داد ز صد بلا امانهست قفس حصارِ جان مرغِ شکسته بال را
۳
رشحهٔ وصل کو کز او گردِ امید نم کشدوز نمِ آن برآورم رخنهٔ انفصال را
۴
نیم‌شبان نشسته جان بر درِ خلوتِ دلممنتظرِ صدای پا مهدکشِ خیال را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth