شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی شوشتری

بند چهاردهم

چند مرثیهٔ دیگر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمر لعین چو خنجر کین از کمر کشیدجبریل مضطرب زجگر نعره بر کشید
۲
آن بی حیا ز روی پیمبر نکرد شرمخنجر زکین به حنجر آن محتضر کشید
۳
خورشید منکسف شد و آفاق پر زشورچون آفتابش از افق نیزه سر کشید
۴
جسمش به روی خاک و سرش بر سر سنانزینب چو دید ناله ی زار از جگر کشید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth