شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی شوشتری

بند هفدهم

چند مرثیهٔ دیگر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه از دمی که رو به ره آورد کاروانبر هفتم آسمان شد از آن کاروان فغان
۲
یک کاروان تمام زن و طفل خورد سالاز جور چرخ بی کس و در، بند ناکسان
۳
یک تن نبود محرمشان غیر عابدینآن هم علیل و زار و گرفتار و ناتوان
۴
مردان کاروان همه بی سر به روی خاکسرها، به نیزه با سرِ سالار کاروان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth