خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسونسازتدگر قصد که داری ای جهانی کشتهٔ نازت
۲
نمیدانم که باز ای ابر رحمت بر که میباریکه بینم در کمینگاه نظر صد ناوکاندازت
۳
همای دولتی تا سایه بر بام که اندازیخوشا بخت بلندی را که سوی اوست پروازت
۴
چه گفتم اله اله آنچنان سرکش نیفتادیکه آساید کسی در سایهٔ سرو سرافرازت
صفحهٔ ۱ از ۲