خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاستخوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست
۲
چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصلکز سر بالین من آن سست پیمان زود خاست
۳
دوش در مجلس به بوی زلف او آهی زدمآتشی افتاد در مجمر که دود از عود خاست
۴
از سرود درد من در بزم او افتاد شورنی ز درد من بنالید و فغان از رود خاست
صفحهٔ ۱ از ۲