خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز استولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است
۲
دلیریی که دلم کرد و میزند در صلحبه اعتماد نگههای رغبت آمیز است
۳
مریض طفل مزاجند عاشقان ورنهعلاج رنج تغافل دو روز پرهیز است
۴
شدیم مات به شطرنج غایبانهٔ توبه ما بخند که خوش بازیت به انگیز است
صفحهٔ ۱ از ۳