خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۱۸ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا عبای شه بدوش خویش میر ما گرفتبخت خندان گشت وگفتا حق بمرکر باگرفت
۲
بد چو از آل عبا شد زیب بالایش عبابس بعهدشاه عادل کار دین بالا گرفت
۳
می همی نوشد بجای آب جوید باز میاین زبد مستی است یا بالطبع استسقا گرفت
۴
خدمت بیحد کند ما را و خواهد نیز عذراین زنیکوئیست یا ما را باستهزا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۶