شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۲۰ - وله

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش به تو نقاش طرحی دل‌ستان افکنده استگرچه نقش آن کمر را از میان افکنده است
۲
جان اگر نبود مصور پس مصور از کجااندر آیینهٔ رخت تصویر جان افکنده است
۳
صبح‌آسا جلوهٔ تو ای مهر زمینماه و پروین را ز چشم آسمان افکنده است
۴
گویی از آن چشم تیرانداز و طاق ابروانترک در محرابی از مستی کمان افکنده است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth