خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتندیا بر لب تو طالع داوود نوشتند
۲
آن قوم که با چون تو جواناند هم آغوشخود پیر نگردند که از اهل بهشتند
۳
عشّاق تو را موی سیه یافت سپیدییعنی فلکش پنبه نمود آن چه که رشتند
۴
آن جا که زند موکبهٔ حسن تو خرگاهشاهان همه فرمانبر و خوبان همه زشتند
صفحهٔ ۱ از ۲