خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعشسعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش
۲
کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعشدل نباشد که نیابی بر آن شوخ مطیعش
۳
هرکه را چهر تو منظور چه زحمت ز خزانشهرکه را وصل تو مقدور چه حاجت به ربیعش
۴
یارب از کوی خرابات چه خیزد که به شوخیینجه با زاهد صد ساله زند طفل رضیعش
صفحهٔ ۱ از ۲