خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر بوی آن دلارام طبعم گرفته خوئیکز خیل ماهرویان من قانعم ببوئی
۲
ای شانه از دو زلفش چنگ هوس رها کنکاینجاست عمر عشاق بسته بتار موئی
۳
زین سان که شکل قدّت در چشم من نشستههرگز چنین نخیزد سروی کنار جوئی
۴
صد تن بکوی خَمّار شد خاک از قدح خوارتا قرعهٔ سعادت سازد که را سبوئی
صفحهٔ ۱ از ۲