خلوتی با قوامی رازی
شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مها چو گاه سخا دست تو دلیر بودبه مدحت تو زبان زمانه چیر بود
۲
چو خواجگی طلبی همتی چو شیر بیارکه از سخاست که هر دد غلام شیر بود
۳
مدام خدمت من به اشتاب خواهی و زوداگر چه از تو صلت با درنگ و دیر بود
۴
حسود زیر و زبر کی بود؟ در آن ساعتکه دست تو زبر و دست بنده زیر بود
صفحهٔ ۱ از ۲