شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۲۰

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش رابه خود پیوسته می خوردم چو می زهر عتابش را
۲
نهان می داشتم از چشم شبنم آفتابش راگل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را
۳
چه سان بینم که آخر دیگری گیرد گلابش را
۴
به یاد سرو قد او فنا شد رسم و آئینمتمنای نگاه او برون آورد از دینم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth