شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۷

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از شوق تو افتادم در بادیه پیماییدارد من مجنون را سودای تو سودایی
۲
رفتی و مرا ماندی در کنج شکیباییای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
۳
دل بی تو به جان آمد وقتیست که بازآیی
۴
افتاده ام از چشمت در کشور گمنامیمی گریم و می سوزم چون شمع من از خامی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth