خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۱
مسمطات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردنبه همت مشت خاک خویش را زر می توان کردن
۲
جفاهای تو را طغرای دفتر می توان کردنز بیداد تو با دل شکوه یی سر می توان کردن
۳
شکایت گونه یی زان دست و خنجر می توان کردن
۴
محبت با تو حاجتمند کرده سینه ریشان رانمی پرسی تو از نامهربانی درد کیشان را
صفحهٔ ۱ از ۴