خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهدا کمتر نصیحت کن من دیوانه رادر من افسون در نگیرد بس کن این افسانه را
۲
مدتی شد بی نصیب از سنگ اطفالم دریغامتیازی نیست دیگر عاقل و دیوانه را
۳
از جدائی نی عجب گر من چو نی دارم نواهرج اندر ناله آرد استن حنانه را
۴
آشنا کن خود به اهل دل که در بحر وجودنیست غیر از دل صدف آن گوهر یکدانه را
صفحهٔ ۱ از ۳