شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر گه بیفشانی به رخ زلف سیاه خویش رامانند شب سازی سیه روز من دلریش را
۲
خویشان دهندم پند و من بیگانه ام ز ایشان بلیعشق تو هر جا پا نهد بیگانه سازد خویش را
۳
شاهان عالم را بود گاهی نظر سوی گداای خسرو خوبان ببین یک ره من درویش را
۴
بی شک ببازد دین و دل زنار بندد بر میانزاهد ببیند گر چو من آن زلف کافر کیش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth