خلوتی با وحشی بافقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل و طبعی که من دارم اگر دریا و کان باشدیکی جوهر نثار آید یکی گوهر فشان باشد
۲
ز بس گوهر کزان دریا نثار آسمان گرددسراسر آسمان مانند راه کهکشان باشد
۳
ز بس جوهر که آن کان در زمین بر روی هم ریزدهمه روی زمین در زیر گنج شایگان باشد
۴
از آن دریا و کان کآمد محیط مرکز دورانزمین و آسمان در جوهر و گوهر نهان باشد
صفحهٔ ۱ از ۱۰