خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۱ - قطعه
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ کان هنر اوستاد ما شیداکه در فضائل او عقل مات و حیرانست
۲
جدا شد آن گل باغ ادب ز ماورواستچو زلف سنبل اگر حال ما پریشانست
۳
بصورت ار چه ز ما رخ نهفت در معنیخطا بود که بگویم زدیده پنهانست
۴
هزار آینه ز اوراق نظم و نثر از اوبماند و طلعتش از هریکی نمایانست
صفحهٔ ۱ از ۲