خلوتی با فردوسی
بخش ۶ - کینهٔ سلم و تور ایرج را
فریدون
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برآمد برین روزگار دراززمانه به دل در همی داشت راز
۲
فریدون فرزانه شد سالخوردبه باغ بهار اندر آورد گرد
۳
برین گونه گردد سراسر سخنشود سست نیرو چو گردد کهن
۴
چو آمد به کاراندرون تیرگیگرفتند پرمایگان خیرگی
+ ۱ بیت الحاقی
این بیت در چاپ ترنر ماکان آمده ولی در متن شاهنامهٔ این سایت (برگرفته از گنجور) نیست؛ ممکن است بعدها به شاهنامه افزوده شده باشد. دربارهٔ ملحقات
کنون باز گردم بکردارِ سلمکه چون ریخت زایرج همی خونِ گرم
صفحهٔ ۱ از ۲۸