شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۴ - به مفت نیز نیرزد

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زری که می‌طلبم دوش لطف فرمودیز من کسی نستاند به سد هزار نیاز
۲
به مفت نیز نیرزد و گرنه هم خود گویکه من چرا زر مفتی چنین دهم به تو باز
۳
به هزل دست به دستش برند و اندازندبه جان رسیدم از این دست بر دو دست انداز
۴
زریست لایق همیان و کیسهٔ تاجرچرا که خرج نگردد به سالهای دراز
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth