خلوتی با عمان سامانی
شمارهٔ ۱: کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو را
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو رافُزود قدر گل و بُرد آبروی تو را
۲
از آن به هر چمنی جستوجو کنیم تو راکه تا مگر ز گلی بشنویم بوی تو را
۳
بِهِل که شیخ به طاعت خَرَد بهشت که مابه عالمی نفروشیم خاک کوی تو را
۴
به هر طرف دل جمعیتی پریشان خواستبه حکمت آن که پریشان نمود موی تو را
صفحهٔ ۱ از ۲