خلوتی با وحشی بافقی
سوگواری بر مرگ دوست
ترکیبات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیده گو اشک ندامت شو و بیرون فرمادیدن دیده چه کار آیدم از دوست جدا
۲
عوض یوسف گم گشته چو اخوان بینیددیده خوب است به شرطی که بود نابینا
۳
گرچه دانم که نمییابیش ای مردم چشمباش با اشک من و روی زمین میپیما
۴
در قیامت مگرش باز ببینم که فتاددر میان فاصله ما را ز بقا تا به فنا
صفحهٔ ۱ از ۱۰