خلوتی با وحشی بافقی
دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودن
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بحمدالله که گر دیدیم رنجیدر آخر یافتیم این طور گنجی
۲
در او ناسفته گوهرها نهادهطلسمش تا به اکنون ناگشاده
۳
به نام ایزد چه گنج شایگانیکز او گردید پر جوهر جهانی
۴
نگو آسان طلسمش را گشادمکه پر جانی در این اندیشه دادم
صفحهٔ ۱ از ۱۰