خلوتی با وحشی بافقی
بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین
فرهاد و شیرین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عجب دردیست خو با کام کردنبه نا گه زهر غم در جام کردن
۲
به سر بردن به شادی روزگارانبه ناگه دور افتادن ز یاران
۳
عجب کاریست بعد از شهریاریدر افتادن به مسکینی و خواری
۴
ز اوج کامکاری اوفتادنبه ناکامی و خواری دل نهادن
صفحهٔ ۱ از ۱۵