خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۷
مسمطات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو کئی کز عقب پردهکشی این همه سرتا به بینی که بود خفته که بیدار اندر
۲
همه چون خفتند آئی بسرا باز دگرهمچو در چشم که خواب آید ونشاه در سر
۳
هیچ بس چابک و جلدی به نیائی بنظرقفلها را همه بگشائی بیمیخ و تبر
۴
ببری هر چه بتاریکیت افتد در چنگ
صفحهٔ ۱ از ۱۲