خلوتی با صوفی محمد هروی
شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل برد از من آن پسر پیرهن کبودگر جان نرفت در پی او، آن دگر که بود
۲
رفت آن نگار و گریه فزون است هر زمانچون رفت عمر، اشک ندامت بگو چه سود
۳
هر جا سرود عشق تو گویند عاشقاناز چشمه سار دیده من می رود درود
۴
در سینه جای کرد چو جان در بدن مقیمهر ناوکی که بر دل مجروح من گشود
صفحهٔ ۱ از ۲