شعر را زندگی کن
خلوتی با صوفی محمد هروی

شمارهٔ ۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروشکه نی به چنگ کسی بود و خنب می در جوش
۲
مغنیان همه سرمست و مطربان رقاصرسیده تا به ثریا صدای نوشانوش
۳
نشسته پیر خرابات مست لایعقلصراحی می حمرا گرفته در آغوش
۴
بگفتمش که صبوح است و وقت استغفاربه خنده گفت که گر عاقلی برو خاموش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth