خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۱۲ - اشک بصر
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میل دارم که ببوسم رخ همچون قمرت رابمکم با لب خود آن لب همچون شکرت را
۲
تا غباری ننشیند به رخ و زلف تو جانا!آب پاشی کنم از اشک بصر، رهگذرت را
۳
ممکنم نسیت که آیم به سر کوی تو روزیتا که بر دیده کشم سرمه صفت، خاک درت را
۴
من نظر باز نگیرم ز رخت ای شه خوبان!به امیدی که ز من باز نگیری نظرت را
صفحهٔ ۱ از ۲