خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۳۹ - اشک خونین
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
«در دلم لالهصفت، خون جگر میریزدصدف دیده به رخ، لؤلؤ تر میریزد»
۲
هر زمان یاد کنم از لب عطشان حسیندجلهسان، آب سرشکم ز بصر میریزد
۳
بهر خونی که چکید از گلوی او به زمیناز ره دیده مرا خون جگر میریزد
۴
یادم از حنجر خشکیدهٔ او چون آیداشک خونین من از دیدهٔ تر میریزد
صفحهٔ ۱ از ۲