شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۲۲

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای گشته ز تو سر نهان جمله هویدااز عکس جمالت شده روشن همه دلها
۲
تا پرتو حسن رخ تو کرد تجلیاز وی شده موجود وجود همه اشیا
۳
آمد بوجود از عدم آن عشق جگر سوزافکند بدلها شرری ز آتش سودا
۴
هم نقطه توحید شد از خال تو مفهومهم کثرت کونین شد از زلف تو پیدا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth