خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۱۲
بخش دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی بیا در جام کن آنباده گلفام راتا ریشه از دل برکنم خار غم ایام را
۲
پنهان ز مردم تا بکی نوشم بزیر خرقه میبی پرده خواهم تا چو جم در دست گیرم جام را
۳
جز خاراند و هم بدل نگذاشت از شادی گلآن به که آتش در زنم خاشاک ننگ و نامرا
۴
جائیکه با طنبور و نی قاضی و مفتی خورده میچون محتسب افتد بپی رندان دردآشام را
صفحهٔ ۱ از ۲