شعر را زندگی کن
خلوتی با ظهیری سمرقندی

بخش ۱۲ - داستان مرد لشکری با معشوقه و شاگرد

سندبادنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وزیر گفت: زندگانی پادشاه کامکار و صاحب‌قران روزگار در جهانگیری و شاهنشاهی هزار سال باد. چنین آورده‌اند که در روزگار سالف در حدود کالف، مردی بود لشکری پیشه. معشوقه‌ای داشت موزون و کرشکه ناک، لطیف صورت و چالاک، در حسن چون گل نوبهار و در لطف و ظرافت اعجوبه روزگار.
۲
خریده لو راتها الشمس ما طلعتولو راها قضیب البان لم یمش
۳
و این لشکری را شاگردی بود به چهره ماحی ماهتاب و به جمال ثانی آفتاب. ملک‌سیرتی، پری‌صورتی، متناس خلقتی. چون ماه و مشتری در قبای ششتری و چون حور و پری در صورت بشری. در جمال چنانکه:
۴
اوفی بکل الحسن بعض صفاتهاو وفی بقتل الصب خلف عداتها
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth