شعر را زندگی کن
خلوتی با ظهیری سمرقندی

بخش ۲۹ - داستان صیاد و سگ و انگبین و مرد بقال

سندبادنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت: چنین آورده‌اند که در ایام ماضی و سوالف دهور، صیادی بود، سگی مَعلَم داشت، ازین پهن‌بر‌ی، باریک‌ساقی، لاغر میانی، فربه‌سرینی، افکنده‌گوشی، برگرفته‌دمی، ببر سینه‌ای، عقابْ کینه‌ای، شیر زوری، پیل حمله‌ای، گرگ‌تازی، نهنگ‌یازی، چون صرصر در صحرا و چون نکبا در فضا، مرغ از هوا درآوردی و آهو در بیدا صید کردی.
۲
اقب ساط شرس شمردلموجد الفقره رخو المفصل
۳
له اذا ادبر لحظ المقبلکانما ینظر من سجنجل
۴
یقعی جلوس البدوی المصطلییعدوا اذا احزن عدو المسهل
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth